بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

134

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

با تپ و بحران ناقص و جمله با عروق بروز كنند و علاج اين هر سه نوع بدستور علاج حصبه در آبله نيكو آيد و اندر تپ جمله چون بروز اينها دير واقعست اشتباه به تپ بلغمى و صفراوى مزمن بسيار واقع شود و احتياط عظيم اندر تشخيص بايد كرد و اللّه اعلم اما سائر بثره بدانكه بثره عبارتست از مطلق ورمهاى كوچك كه در پوست ظاهر شود و سبب جمله تغير اخلاط بود از حال طبيعى و اشتغال طبيعت بدفع آن بخارج بدن جهت عجز از تحليل آن اولا و يا مسارعت برفع و منع آن از داخل و هر بثره كه ماده غالب آن خون بود يا صفرا آن را گرم گويند و آنچه غير ازين باشد آن را و سرد خوانند و از انواع بثرات كه عموم دارند نسبت با ظاهر بدن آنچه اطبا با غايت يافته‌اند و از جمله اعراض عد كرده و علامات و معالجات آنها را بيان نموده پانزده نوع بيش نيست سه نوع از ان حصبه و آبله و حميقاست كه مذكور شد و دوازده نوع ديگر حمره است و نمله و شرى و سعقه و حصف و نبات الليل و بطم و حرب و ثولول و مسماريه و نقاخه و مرجع اين جمله به دوازده نوع بود بلكه به يازده نوع چنانچه بعد ازين واضح گردد ما چهار نوع دگر يافتم كه در كتب مذكور منست سه نوع آنست كه با حميقا گفته شد و يك نوع دگر ارمنى دانه است كه اندر فرنگ پيدا شود و ازينجا بروم و عربستان رسيده و در سنه اربع و تسعماية در آذربايجان پيدا شد و بعد آن در عراق و فارس و غيره منتشر گشت و اكثر مردم درين ممالك و غيرها برآوردند و بر مىآورند و شرح آن بعد بثرات كرده شود ان شاء اللّه تعالى امّا جمره بجيم دو قسم بود يكى موسوم هم بجمره باشد و آن بثره بود هم سخت گرم و سوزان و بادر و حوالى و رطوبت كم دارد بر هر جا كه پديد آيد پوست را بسوزاند و بخورد و اندكى به گوشت فرو رود و خشك‌ريشه سياه برآورد چنان كه جايگاهى را كه داغ كرده باشند و بدين مناسبت آن را آتش‌پاره نام نهاده‌اند و گاهى يك بثره بيش پديد نيايد و گاهى متعدد و متفرق برآيد و ابتداى آن با خارش سخت باشد اندر ان محل و بزرگى سطح ظاهر آن اولا مقدار سطح نصف نخودى بود يا اندكى بزرگتر و ليكن حوالى آن ورم كند و محل آن چون خورده شود بزرگتر نمايد و بسيار باشد كه هيچ بثره اولا پديد نيايد و آن محل نخست بخارد و بسوزد و سخت سرخ شود پس از ان بلون رصاصى به‌گردد يا رمادى و بسيار بود كه از سوزش و عفونت و سميت ماده و درد حوالى آن تپهاى صعب گيرد و باشد كه هلاك كند و در سالهاى و با و قرب آن اين مرض بسيار افتد و ماده اين بثره صفرا و سوداى احتراقى عفن باشد علاج آنست كه اگر قوت قوى بود و مانعى نباشد